آرزوی شهادت کرد و زود حاجت روا شد
کد خبر: 930895
لینک کوتاه: http://www.Javann.ir/003uAR
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۹۷ - ۰۰:۱۵
پدر سرباز شهید امید حسینی در گفت‌وگو با «جوان»:
امید حسینی متولد ۱۳۷۲، دانش‌آموخته رشته آمار از دانشکده علوم ریاضی دانشگاه شهید چمران اهواز بود که طی حادثه تروریستی ۳۱ شهریورماه امسال، حین رژه نظامی در نخستین روز از هفته گرامیداشت دفاع‌مقدس، در لباس مقدس سربازی به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
مبینا شانلو
امید حسینی متولد ۱۳۷۲، دانش‌آموخته رشته آمار از دانشکده علوم ریاضی دانشگاه شهید چمران اهواز بود که طی حادثه تروریستی ۳۱ شهریورماه امسال، حین رژه نظامی در نخستین روز از هفته گرامیداشت دفاع‌مقدس، در لباس مقدس سربازی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. امید سه روز قبل از شهادتش برای دوستش نوشته بود: «می‌خواهم برای ادامه خدمت به مرز بروم، دوست دارم شهید شوم.» نعمت‌الله حسینی پدر «امید» که اهل رامهرمز است گفت: وقتی شنیدم بچه‌های سپاه اولین سیلی موشکی را به صورت تروریست‌ها زدند و انتقام خون شهدای ما را گرفتند خوشحال شدم.

روی پای خودش ایستاده بود

دوپسر و یک دختر دارم، نمی‌دانم از امید چه بگویم، فرشته بود، صبور بود و قانع. به یاد ندارم در عمرش تقاضایی از من کرده باشد که در وسع من نباشد. اصلاً اهل اینکه بگوید فلان چیز را می‌خواهم یا فلان امکانات را برایم فراهم کنید نبود. یک بار هم پایش را جلوی من دراز نکرد. مؤدب بود. روی پای خودش ایستاده بود. کار می‌کرد و خرج خودش را در می‌آورد. از نوجوانی در فعالیت‌های بسیج شرکت می‌کرد. در رشته مهندسی دانشگاه شهید چمران درس می‌خواند. پنج ماه مانده بود که خدمت سربازی‌اش تمام شود.

می‌گفت: می‌خواهم شهید شوم

آخرین بار که با هم به هیئت رفتیم، شب عاشورای امسال بود. به من گفت: بابا از خدا می‌خواهم که شهید شوم. من چیزی نگفتم، یعنی چیزی نداشتم که بگویم. انتظارش را هم نداشتم که اینقدر زود حاجت روا شود. با شهادت امید غافلگیر شدم. ارادت زیادی به شهدا داشت.

نامش را در لیست شهدا دیدم

شب قبل از روز رژه ۳۱ شهریور، فرمانده‌اش زنگ زد و از امید خواست به پادگان بیاید. خیلی زود لباس‌هایش را پوشید و رفت. روز رژه من سر کار بودم که خبر حمله تروریست‌ها را شنیدم. با فرمانده و دوستانش تماس گرفتم و از امید پرسیدم. همه از پاسخ روشن به من طفره می‌رفتند. می‌پرسیدم از امید خبردارید؟ می‌گفتند نه نمی‌دانیم اینجا شلوغ است و کسی را نمی‌شود پیدا کرد. پیگیری‌های زیاد من باعث شد بگویند امید جزو چند نفری است که خبری از آن‌ها نداریم. به خانه رفتم و همراه مادرش به این بیمارستان و آن بیمارستان می‌رفتیم تا نشانی از امید بگیریم. تا ساعت چهار بعدازظهر سرگردان بودیم تا اینکه نامش را در لیست شهدا دیدم. خب سخت بود، اما حضور باشکوه مردم در مراسم تشییع پیکر شهدا و بعد هم حضور گرم مردم رامهرمز در تشییع پیکر امید موجب تسلی خاطرمان شد. امیدم را در گلزار شهدای رامهرمز به خاک سپردیم.

انتقام خون این شهدا را خواهیم گرفت

همین جا و از طریق روزنامه شما پیامی به تروریست‌ها دارم. به آن‌ها می‌گویم روز ۳۱ شهریور ماه سال ۹۷ هیچ گاه از یاد ما، از یاد خانواده شهدا، از یاد ملت ایران و از یاد رهبرگرانقدرمان نخواهد رفت. ما انتقام خون‌هایی را که در این روز مظلومانه ریخته شد خواهیم گرفت. وقتی هم که شنیدم بچه‌های سپاه اولین سیلی موشکی را به صورت تروریست‌ها زدند و انتقام خون شهدا را گرفتند خوشحال شدم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار