پدر و دایی شهید سینا آغاجری از شهدای حادثه تروریستی اهواز در گفت‌وگو با «جوان»:
نحوه شهادتش این‌گونه بود که ابتدا یک دختر خانم 11 ساله را از مهلکه نجات داده و از صحنه درگیری عبور می‌دهد و به محل امن می‌رساند، بعد دوباره برمی‌گردد تا به دیگران هم کمک کند که تروریست‌ها او را به رگبار می‌بندند. البته مردم ما قدرشناس هستند و مراسم تشییع باشکوهی برای سینا برگزار کردند
گزارش «جوان» از دلاوری و تاریخ‌سازی 3 خلبان شهید ارتش جمهوری اسلامی ایران در دوران دفاع مقدس
شروع ناگهانی یک جنگ، پرواز هواپیما‌های دشمن بر فراز آسمان میهن، صدای توپ و گلوله، بمباران مناطق نظامی و غیرنظامی خبر از آغاز یک دوره تازه برای یک انقلاب نوپا می‌داد. دشمن بعثی به قصد نابودی، متوحشانه حمله‌ور شده بود و زمین و هوا را درمی‌نوردید تا خوزستان را مال خود کند و به تهران برسد.
سردار محسن پاکیاری:
مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس در ادامه اقدامات خود در رابطه با ثبت تاریخ شفاهی فرماندهان، تاریخ شفاهی سردار محسن پاکیاری را در دستور کار خود قرار داده است.
گفت‌و‌گوی «جوان» با خواهر شهید مدافع حرم غلامرضا لنگری‌زاده
برادرم بعد از اینکه پسرش محمودرضا به دنیا آمد، پیام کوتاهی برای پسرش می‌فرستد و می‌گوید بابا محمودرضا! من الان بعد از صد روز به فرودگاه دمشق آمدم تا بیایم کرمان و تو را ببینم ولی دو ساعت مانده به پرواز خبر دادند که دوباره حمله شده و من باید برگردم. بابا کار بی‌بی زینب رو زمین است
خاطره‌ای از ۲ برادر شهید در گفت‌و‌گوی «جوان» با جانباز محمد سلطانی
دو هفته بعد از کربلای ۴ که عملیات کربلای ۵ شروع می‌شود، حاج‌ستار در این عملیات هم حضور می‌یابد و در مراحل پایانی کربلای ۵ هم به شهادت می‌رسد. عشق و علاقه‌ای که بین این دو برادر وجود داشت باعث شد خیلی دوری هم را تحمل نکنند و یکی بعد از دیگری به شهادت برسند
نشست خبری تشریح برنامه های اربعین آستان مقدس امامزاده سیده ملک خاتون س در محل جلسات بقعه مبارکه برگزار گردید.
جانباز مسعود فضلی در گفت‌وگو با «جوان» از دوران اسارتش می‌گوید
رسم بود بچه‌های جدیدی که به اردوگاه وارد می‌شدند 10 روز اول حسابی کتک می‌خوردند. ما باید از ستون سرباز‌های عراقی رد می‌شدیم و کابل می‌خوردیم، ولی اعتقاد و باور بچه‌ها باعث می‌شد به سختی‌ها غلبه کنیم و روحیه خودمان را حفظ کنیم. در آن شرایط اصلاً باورم نمی‌شد که روزی آزاد شوم
سال ۶۵ وقتی به سن ۱۵، ۱۶ سالگی رسیدم، تصمیم گرفتم به جبهه بروم. در محله‌مان یک بقالی بود که خیلی وقت‌ها پسرش مسعود پشت دخل می‌ایستاد. مسعود دو سال از من بزرگ‌تر بود.
گفت‌وگوی «جوان» با برادر مفقودالاثر شهید فتح‌الله صفی‌خانی
یادم است یک بار مادرم گفت: فتح‌الله با عده‌ای از همرزمانش در راه‌آهن هستند و می‌خواهند اعزام شوند. من خیلی تلاش کردم خودم را به او برسانم، اما نشد. وقتی به راه‌آهن رسیدم که قطارشان رفته بود. همیشه حسرت آن روز را می‌خورم و می‌گویم کاش می‌شد قبل از جبهه رفتن با او خداحافظی می‌کردم
کتاب «اطلس لشکر 27 محمد رسول الله (ص)» به تازگی توسط انتشارات مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس منتشر شده است. به همین منظور با حجت شیری، نویسنده اطلس، گفت و گویی را داشته ایم.
۳